لغت نامه دهخدا
گوش تیزی. ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی گوش تیز. تیزگوشی. رجوع به تیزگوشی شود.
گوش تیزی. ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی گوش تیز. تیزگوشی. رجوع به تیزگوشی شود.
نیرومندی شنوایی قوت سامعه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرطوم من چو گرز بود وقت گیر و دار هر موی من به تندی و تیزی بود سنان
💡 آیت محمود (به عربی: أیت محمود) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تیزی وزو واقع شدهاست.
💡 عزم تو سمندیست که از غایت تیزی پهلوش در اندیشه نساید کش ران را
💡 ایفرحونن (به عربی: إیفرحونن) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تیزی وزو واقع شدهاست.
💡 اسی یوسف (به عربی: أسی یوسف) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تیزی وزو واقع شدهاست.
💡 آتش سوزان نمی دارد خبر از زخم خار تیزی خار مغیلان از من مجنون مپرس