لغت نامه دهخدا
گهری شدن. [ گ ُ هََ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گوهری شدن. رجوع به همین کلمه شود.
گهری شدن. [ گ ُ هََ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گوهری شدن. رجوع به همین کلمه شود.
( مصدر ) ۱ - با گوهر شدن ثروتمند گردیدن. ۲ - جواهر فروش شدن. ۳ - اصالت یافتن نژاده شدن.
💡 زین ریگ که می کنی به خون رنگ ناری گهری به کف به جز سنگ
💡 خانهٔ خورد ز صد گوهر روشن نشود روشنی عالم از تست چه جای گهری
💡 لعل لب او را من، یک روز نظر کردم در هر نظری زانروز کان گهری دارم
💡 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری سوی دریای معانی که گرامی گهری
💡 ای مصفا گهر معدن زهرا که ز تو پیشتر نآمده بیرون گهری زان معدن
💡 چون صدف در مگشایید به هر تلخ جبین دیده بر چهره روشن گهری بگشایید