لغت نامه دهخدا
گندیده شدن. [ گ َ دی دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گنده شدن. متعفن شدن.
گندیده شدن. [ گ َ دی دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گنده شدن. متعفن شدن.
گنده شدن. متعفن شدن.
💡 آب گندیده، خاک پوسیده در تو چون نفس و روح دو سیده
💡 گیاهپارچپذیر (Nepenthexenes) جانورانی هستند که معمولاً با پارچها مرتبط نیستند، اما گهگاه در آنها دیده میشوند. اینها معمولاً در صورتی یافت میشوند که پارچ با طعمههای گندیده پر شود، زمانی که ممکن است توسط لارو گونههای مختلف مگس مستعمره شود. اینها صرف نظر از اینکه در پارچها یافت میشوند یا نه، از مواد پوسیده تغذیه میکنند.
💡 از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۷، سردبیری این وبگاه را مت اچیتی به عهده داشت. نام «گوجهفرنگیهای گندیده» از پرتاب گوجهفرنگی گندیده از سوی مخاطبان ناراضی از عملکرد نامطلوب یک فیلم یاد میکند.
💡 حلزون همستوما از میوههای گندیده و پوسیده تغذیه میکند.
💡 درون ذره سرگشته چون پنهان شود خورشید میان قطره گندیده بحر آب حیوانی
💡 پیش بینایان حدث در روی مال ناز میکن با چنین گندیده حال