لغت نامه دهخدا
گرد برخاستن. [ گ َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد بلند شدن. غبار برآمدن. غبار بلند شدن. هَبو. ( تاج المصادر بیهقی ). اِعتکاب. ( منتهی الارب ). || اندوه و غم آشکار شدن:
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد.فردوسی.
گرد برخاستن. [ گ َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد بلند شدن. غبار برآمدن. غبار بلند شدن. هَبو. ( تاج المصادر بیهقی ). اِعتکاب. ( منتهی الارب ). || اندوه و غم آشکار شدن:
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد.فردوسی.
( ~. بَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - گرد بلند شدن، غبار برآمدن. ۲ - به نهایت ویران شدن.
( مصدر ) ۱ - بلند شدن گرد بر آمدن غبار ۲ - آشکار شدن غم و اندوه: برفتند با سوگواری و درد زدرگاه کی شاه برخاست گرد.
گرد بلند شدن، غبار برآمدن.
به نهایت ویران شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمید امجد همانندیِ میشیما و بیضایی را یادآوری کرده و چنین گفته: «دو استاد که خود کوشیدهاند با لحظههای گمشدهٔ تاریخشان همزمان شوند، جایی از این جستجو، در لحظهٔ گمشدهٔ همسانی دو فرهنگ شرقی، در لحظهٔ از میان برخاستن مرزهای جغرافیا و گشوده شدن درهای گفتگو با تاریخ، با هم همزمان میشوند؛ با هم و با ما که حاضران این ضیافتیم.»