گدا سمج

لغت نامه دهخدا

گداسمج. [ گ َ / گ ِ س َ م ِ ] ( ص مرکب ) گدای پررو و مُصِرّ:
من آن گداسمج مبرم کنایه نفهمم
گرم برانی از این در درآیم از دَرِ دیگر.؟رجوع به گدا شود.

فرهنگ فارسی

گدای پررو سایل و قیح: من آن گدا سمج مبرم کنایه نفهمم گرم برانی ازین در در آیم از در دیگر.

جمله سازی با گدا سمج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به دکتر هو، شاهزاده و گدا اشاره کرد.

💡 خداوند به تو وسعت دهد. گدا رفت و امام چيزى به او نداد. گدا پس از چند قدم كه رفتهبود پشيمان شد و برگشت و گفت:

💡 عرضم چو آبروی گدایان به باد رفت از بس که خواستم ز در هر گدای قرض

💡 هرکه را زین سیم وزین زر کرد مستغنی غمت زر بنزد آن توانگر چون گدا باشد ذلیل

💡 کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت شکایتی است که دارد ز شه گدای ولایت!

💡 بداد جان ودل آن کو گدای (کوی) توگشت نخواست سیم وزر آن کو بتو توانگر شد

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز