لغت نامه دهخدا
گجک ماری. [ گ َ ج َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رمشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت، در 190000گزی جنوب خاوری کهنوج سر راه مالرو رمشک به گابریک. سکنه آن 8 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گجک ماری. [ گ َ ج َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رمشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت، در 190000گزی جنوب خاوری کهنوج سر راه مالرو رمشک به گابریک. سکنه آن 8 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر خس ز تندخویی آن گل درین چمن ماری ست خفته در بغل آشیان ما
💡 مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست یاری و مردمی همه ماری و کژدمی
💡 مظلوم بعد مردن ظالم رسد به فیض ماری چو مرد روزی صد مور میشود
💡 چنانکه مور که چشم ندارد و ماری که گوش ندارد و او را مار کر خوانند.
💡 تیغش ماری که زهر او نشود دفع ز تف بدخواه او به دارو و افسون
💡 گزیده بسکه نگه های منتم، شده است بدیده حلقه هر چشم رخنه ماری