گاو دوشی
مترادفها
گاو شیرده
لغت نامه دهخدا
گاودوشی. ( اِخ ) تیره ای از اسیوند هفت لنگ بختیاری. ( جغرافیایی سیاسی کیهان ص 73 ).
فرهنگ فارسی
تیره ایست از سیوند هفت لنگ بختیاری.
جمله سازی با گاو دوشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دل ما آشنایی بار غم گر بر نداشت این که دوشی نیست صائب زیر بار ما بس است
💡 حکومت نادرشاه، فراز و فرودهایی داشتند تا این که بارها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روآوردند.
💡 به غارت رفته گرد جلوهگاه کیستم یارب که از هر ذرهای بالم نگاه خانه بر دوشی
💡 چون حباب آزاداصعان هم دپن دریای وهم در ته باریکه بر دل نیست دوشی دادهاند
💡 خانه بر دوشی به غیر از جغد در عالم نماند بس که شد معمور در دوران عدل او جهان