گاو دوشه

لغت نامه دهخدا

گاودوشه. [ ش َ/ ش ِ ] ( اِ مرکب ) ظرفی باشد که در آن شیر دوشند. ( برهان ). محلب. علبه. ملبن. ( منتهی الارب ):
خصم خر تو چو گاودوشه
از فاقه دو دست بر سرآمد.حکیم روحی ( از جهانگیری ).... عمربن الخطاب فعلق الهلالین المحمولین الیه من فتح المدائن مع الگاودوشه. ( الجماهر بیرونی چ دکن ص 67 ).
گاودوشه. [ ش ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در 18 هزارگزی جنوب فریمان سر راه مالرو عمومی فریمان به شهرنو، کوهستانی، هوا معتدل، دارای 262 تن سکنه. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات، پنبه، شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) گاو دوش: خصم خر تو چو گاو دوشه از فاقه دو دست برسر آمد. ( روحی )
دهی در مشهد

جمله سازی با گاو دوشه

💡 یا چو یحیی معاذو شه شجاع کین دوشه کردند عالم را وداع

💡 چنانچه در دوره پیشاتاریخی نخستین کارهایی که بتوان نام نقاشی بر آن‌ها نهاد، در غار دوشه لرستان به گونه ای چکیده به نمایش کشیده می‌شد یا در سنگتراشی‌های دورهٔ هخامنشیان شیوه‌ای آرمانی و اندیشه‌گرا هست که در نگارگری‌های ایرانی اسلامی هم دنبال می‌شود.

💡 مالک باشگاه ورزشی هراز، لبنیات دوشه - هراز است.