لغت نامه دهخدا
( گاوآلو ) گاوآلو. ( اِ مرکب ) قسمی آلوی درشت.
( گاوآلو ) گاوآلو. ( اِ مرکب ) قسمی آلوی درشت.
( گاو آلو ) ( اسم ) قسمی آلوی درشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در میان شیر و گاو آن دمنه چون شد رسول و خواند بر هر دو فسون
💡 نامراد و امین نهید او را تخم و گاو و زمین دهید او را
💡 جمعیت این نژاد گاو اکنون که در معرض خطر انقراض قرار دارد.
💡 خلاصه اين گاو بايد كاملا خوشرنگ و درخشنده باشد، آنچنان زيبا كه بينندگان را بهاعجاب وادارد.
💡 همين كه زن چشمش به گاو افتاد - كه زنده شده است - سراسيمه كنان فرياد كشيد: اينشخص، عيسى بن مريم است.