کیوان منزلت

لغت نامه دهخدا

کیوان منزلت. [ ک َی ْ / ک ِی ْ م َ زِ ل َ ] ( ص مرکب ) آنکه چون کیوان، مرتبتی بلند دارد. آنکه مقامی رفیع همچون ستاره زحل دارد: آفتاب رحمت، کیوان منزلت، مشتری ضمیر. ( حبیب السیر چ 1 تهران ج 3 ص 1 ).

فرهنگ فارسی

آنکه چون کیوان مرتبتی بلند دارد. آنکه مقامی رفیع همچون ستار. زحل دارد ٠

جمله سازی با کیوان منزلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاک بر سر می‌کند گردون ز دستش کو چرا تختهٔ خاک از سر کیوان نسازد هر زمان

💡 کیوان و تیر و زهره و بهرام و مشتری چون مهر و ماه افسر زرشان ز سر فتاد

💡 سرا پرده که بود از پیش ایوان یکی سر بر زمین دیگر به کیوان

💡 علت انتقال و بازجویی یک بیانیه‌ای مشترک میان کسری نوری، نرگس محمدی و کیوان صمیمی عنوان شد در حالی که چنین بیانیه‌ای منتشر نشده‌است.

💡 قدر تو کیوان و او را مشتری در کوکبه رای تو خورشید و او را آسمان در اهتمام

💡 چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من