لغت نامه دهخدا
کوزپشتی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حدبة و کوزپشت بودن. ( ناظم الاطباء ). خمیده پشتی. پشت دوتایی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوز، کوزپشت و کوژ شود.
کوزپشتی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حدبة و کوزپشت بودن. ( ناظم الاطباء ). خمیده پشتی. پشت دوتایی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوز، کوزپشت و کوژ شود.
خمیده پشتی پشت دوتایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بهر خاک زادهستی ز مادر برین پشتی چه سازی باغ و منظر؟
💡 پشت عراق و روی خراسان ری است ری پشتی چه راست دارد و روئی چه نازنین
💡 زنهار!که تا دست طمع باز نگیری از دامن این پرده، که پشتی و پناهیست
💡 پشتی ضعیف بودت این روزگار، چون دی طاووسوار بودی و امروز خارپشتی
💡 در باغ آفرینش از حرص خدمت تو همچون بنفشه هرگز پشتی مباد بیخم