کودک امدن

لغت نامه دهخدا

( کودک آمدن ) کودک آمدن. [ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) زاییده شدن کودک. متولد شدن کودک:
که از دخترپهلوان سپاه
یکی کودک آمد چو تابنده ماه.فردوسی.چو نه ماه بگذشت بر خوبچهر
یکی کودک آمد چو تابنده مهر.فردوسی.و رجوع به کودک و کودک آوردن شود.

فرهنگ فارسی

( کودک آمدن ) زاییده شدن کودک. متولد شدن کودک

جمله سازی با کودک امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از آن کودکی بود پیشش بپای شنید آن همه بند و نیرنگ و رای

💡 روز و شب با کودکان هم‌بازیم پیر چل‌ساله جوانی می‌کند

💡 ببستند یک سر همه دست خویش زنان از پس و کودک خرد پیش

💡 گفت ای کودک نترسی ز آنکه من همچو جان باشم ترا اندر بدن

💡 پرستنده بشنید آواز اوی ندانست کودک همی راز اوی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران