کلید پیچ

لغت نامه دهخدا

کلیدپیچ. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از پیچ که رقعه ای به شکل کلید بر آن پیچند و با یکدیگر فرستند. ( از آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
تمهید صد گشاد بود اضطراب ما
کار کلیدپیچ کند پیچ و تاب ما.محسن تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی از پیچ که رقعه ای بشکل کلید بدان پیچند و فرستند: ( تمهید صد گشاد بود اضطراب ما کار کلید پیچ کند پیچ و تاب ما ). ( محسن تاثیر )

جمله سازی با کلید پیچ

💡 گر ترا دردیست پیر آید پدید قفل دردت را پدید آید کلید

💡 گر بی‌عمل از علم کسی بهره ندید از علم ولی قفل عمل راست کلید

💡 بدانش خود کلید علم معنا بدانش خود تونور روح عیسی

💡 چو نقش چین در آن نقاش چین دید کلید کام خود در آستین دید

💡 دگرها را به نُسخت راز جستند ز گنجور‌ان کلید‌ش باز جستند

💡 دوشینه بمیخانه کلید در شادی در دست بتی حور و پریزاد نهادند