کارد زدن

لغت نامه دهخدا

کارد زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ضرب بوسیله کارد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ضربت خوردن با کارد: [ از مقربان یکی خود را بر سلطان افکند او را نیز کارد زد ]. ( سلجوقنام. ظهیری )
آنکه کارد بکسی زند چاقوکش

جمله سازی با کارد زدن

💡 هرجان که چو کارد با تو در بند زر است گر تیغ زنی از بن دندان بکشد

💡 یوسف بین و حسن مبین کارد در میان آن تیغ غمزه بود که کفها بریده بود

💡 نک سرش با کارد در زیر زمین باز کاوید این زمین را همچنین

💡 چو معنی نزد عشقش کاردان شد ز پیدائی در او کلّی نهان شد

💡 آمد بر من کارد کشیده بر من گفتا که درین شهر تو باشی یا من؟

💡 زو بوسه بیابی اگر او را بزنی کارد هر چند تو با کارد بُوی آن تنِ تنها