لغت نامه دهخدا
کارطلبی. [ طَ ل َ ] ( حامص مرکب ) بهادری و جنگجوئی. ( غیاث )( آنندراج ). || عمل کارطلب. جستجوی کار.
کارطلبی. [ طَ ل َ ] ( حامص مرکب ) بهادری و جنگجوئی. ( غیاث )( آنندراج ). || عمل کارطلب. جستجوی کار.
۱ - جستجوی برای کار. ۲ - کار زار طلبی شجاعت بهادری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درد آمد و گفت از بن دندان با من: راحت طلبی به کام، دندان بر کن
💡 راحت جان طلبی راحت جان چیزی نیست در غم همنفسان اشک روان چیزی هست
💡 آبرو می طلبی خاک شو و چشم مدار که ز دریا بکشی محنت و گوهر یابی
💡 اسرار جام جم طلبی پیش پیر دیر جامی بنوش و غافل از اسرار خود مشو
💡 بنده بر حسب اشارت طلبی کردم و شاه داشت مبذول چنان کز کرم شاه آید
💡 از خاک زر همی طلبی تا غنی شوی خود فقر مدقعست که نزدیک تو غناست