کاخ داغوانی
لغت نامه دهخدا
کاخ داغوانی. [ خ ِ داغ ْ ] ( اِخ ) ابواحمد الموفق باﷲ این دیه اسکجکت را بمقاطعه داد بمحمدبن طاهر ( 248- 259 هَ. ق. ) امیر خراسان و او باز فروخت بسهل بن احمد داغوانی بخاری و بها گرفت و آنجا گرمابه ای ساخت و کاخی بزرگ بر گوشه ای بزیر لب رود و آن را کاخ داغوانی میخواندند. ( احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 106 ).
فرهنگ فارسی
ابو احمد الموفق بل الله این دیه اسکجکت را به مقاطعه داد به محمد ابن طاهر امیر خراسان و او باز فروخت به سهل ابن احمد داغوانی بخاری و بها گرفت و آنجا گرمابه ای ساخت و کاخی بزرگ و آن را کاخ داغوانی می خوانند
جمله سازی با کاخ داغوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر شام جستجوی تو آرد به کاخ و کوی هر صبح جستجوی تو دارد به باغ و راغ
💡 مفسد ار فتنه کند، کاخ رضا را چه گناه مار اگر حیله کند، باغ جنان را چه خطر
💡 سوی کاخ شه سر نهادند زود به تاراج بردند از آن هر چه بود
💡 بود دور ازیشان پر اندوه کاخ از آنش دو حرف از سه حرف است آخ
💡 زیر دیباکوی و برزن زیر لاله باغ و راغ زیر زیور کاخ و ایوان زیر نرگس کوه و در