لغت نامه دهخدا
چیز فرستادن. [ ف ِ رِ دَ ] ( مص مرکب ) هدیه فرستادن. تحفه فرستادن. مال و خواسته ارسال کردن:
هم ایرانیان را فرستاد چیز
نبشته به هر شهر منشور نیز.فردوسی.کزین پس فزونتر فرستیم چیز
که این باج بد تاج بایست نیز.فردوسی.
چیز فرستادن. [ ف ِ رِ دَ ] ( مص مرکب ) هدیه فرستادن. تحفه فرستادن. مال و خواسته ارسال کردن:
هم ایرانیان را فرستاد چیز
نبشته به هر شهر منشور نیز.فردوسی.کزین پس فزونتر فرستیم چیز
که این باج بد تاج بایست نیز.فردوسی.
هدیه فرستادن. تحفه فرستادن. مال و خواسته ارسال کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر سه با یکدیگر ملاقات کردند. انلیل ماجرای شورش را شرح داد. آنو به انلیل گفت بگذار دلیل شورش را با فرستادن نوسکو دریابیم. نوسکو به دیدار شورشیان رفت و گفتههای انلیل را به آنها بازگفت. خدایان از سختی و کشنده بودن کار شاق و اجباری خود گفتند. انلیل پس از شنیدن حرفهای خدایان به آنو گفت که با او به آسمان خواهد رفت. آنو گفتههای اگیگیها را تایید کرد، ائا چارهساز شد و پیشنهاد کرد انسان آفریده شود تا به جای خدایان خُرد کارها را انجام دهد. برای آفرینش، مامی[ث] فرا خوانده شد و او از انکی خواست برای خلقت انسان گِل فراهم کند. انکی گفت یک خدا باید کشته شود و گوشت و خون او با گل آمیخته شود.[ج] آو-ایلو[چ] که آغازگر شورش بود، قربانی شد و نینتو گوشت و خون او را با گل در هم آمیخت.