چقا زنبیل
لغت نامه دهخدا
چقا زنبیل. [ چ َ زَ ] ( اِخ ) چوخه زنبیل. تپه ای نزدیک شوش.
جمله سازی با چقا زنبیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قد خمیده به صد احتیاج داغم کرد چه گریهها که نفرمود ساز این زنبیل
💡 زنبیل گه است آن دهان نیست یک پاره گه است آن زبان نیست
💡 دار زنبیل پیشش تا کند پر ز خویشش تا که زنبیل فقرت حسرت سنجر آید
💡 گدایی را، چه در زنبیل ریزم مخزن قارون؟! عجوزی را،چه آویزم بباز و نیزه ی قارن؟!
💡 قُلزُم زنبیل سیلِ آتش است گر ز دست خود رسد شبنم، خوشست