لغت نامه دهخدا
چقا زرد. [ چ َ زَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خالصه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در 18 هزارگزی باختر کرمانشاه و 3 هزارگزی سیمینه واقع است. دامنه و سردسیر است و 442 تن سکنه دارد. آبش از چاه و قنات، محصولش غلات حبوبات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است ولی در تابستان از سیمینه اتومبیل هم میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).، چقازرد. [ چ َ زَ ] ( اِخ ) محلی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شاه آبادکه در 12 هزارگزی شمال شوسه شاه آباد به قصر شیرین واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 455 تن سکنه دارد. آبش از چاه، محصولش غلات دیم و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است ولی در تابستان از سراب حنان اتومبیل هم میتوان برد. اهالی این محل عموماً در زمستان برای تعلیف احشام بحدود باغچه و قطار قصرشیرین میروند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
چقازرد. [ چ َ زَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در دو هزاروپانصدگزی شمال رباط ماهیدشت و یکهزاروپانصدگزی کلیائی واقع است. دشت و سردسیر است و 235 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه مرک،محصولش غلات، حبوبات، صیفی و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است ولی در تابستان اتومبیل هم میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).