لغت نامه دهخدا
چشمه قیرگون. [ چ َ / چ ِ م َ/ م ِ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از شب است که بعربی لیل خوانند. ( برهان ). کنایه از شب. ( از آنندراج ). شب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چشمه قیر شود.
چشمه قیرگون. [ چ َ / چ ِ م َ/ م ِ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از شب است که بعربی لیل خوانند. ( برهان ). کنایه از شب. ( از آنندراج ). شب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چشمه قیر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانی که شب چراست به دینگونه قیرگون گویا سیه کرده ببر، در عزای صبح
💡 چشم سیاهی کند تپد دلِ من از وحشتِ این قیرگون حصار علیجان
💡 همه هوا علم قیرگون زده، چپ و راست نشانده گوهر ناسفته بر سر اعلام
💡 گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان بر قیرگون سرت که فرو ریختهاست شیر؟
💡 سیاه است، سایهاش قیرگون است و روشنایی در هیچکجای تنش نیست،
💡 که بیرون ازین پیکر قیرگون نشانی دگر میدهد رهنمون؟