چاره گزیدن

لغت نامه دهخدا

چاره گزیدن. [ رَ / رِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) تدبیر کردن. اتخاذ تدبیر نمودن:
ستاره شمر گفت و خسرو شنید
یکی کژ و ناخوب چاره گزید.فردوسی.

فرهنگ فارسی

تدبیر کردن. اتخاذ تدبیر نمودن.

جمله سازی با چاره گزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با تر و خشک جهان، کارش گزیدن بوده است نیست بیجا گر ز غم پیچد بخود چون مار برق

💡 بس است ای فیض تن زن تا نباید سرانگشت پشیمانی گزیدن

💡 اگر گزیدن مردم شعار داشتمی

💡 در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز