لغت نامه دهخدا
پیشوائی کردن. [ ش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیادت کردن. امامت کردن.
پیشوائی کردن. [ ش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیادت کردن. امامت کردن.
قیادت کردن امامت کردن
💡 حقیقت مقتدا و پیشوائی که ذرّات دو عالم پیشوائی
💡 چنان رفت رخصت به رای درست کارسطو کند پیشوائی نخست
💡 ترا زیبد که ختم انبیائی که در هر دو جهان تو پیشوائی
💡 تو دید انبیا و پیشوائی حقیقت این زمان عین خدائی
💡 به پیشوائی شوق و برهنمائی عقل شدم بدولت فرخنده باز با تو قرین