پیشباز شدن

لغت نامه دهخدا

پیشباز شدن.[ بازْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیشباز رفتن:
فرود آمد از تخت و شد پیشباز
بپرسیدش از رنج راه دراز.فردوسی.و مردم سیستان اندر حرب پیشباز او شدند. ( تاریخ سیستان ).
چو فغفور را دید شد پیشباز
نشانداز بر تخت و بردش نماز.اسدی.چون بدر کوشک آمدند زلیخا پیش باز ایشان شد. ( قصص الانبیاء ص 74 ).
مشو ناپسندیده را پیشباز
که در پرده کژ نسازند ساز.نظامی.مجنون ز پیام دلنوازش
در رقص شدی به پیشبازش.نظامی.مصلحان را نظرنواز شوم
مصلحت را به پیشباز شوم.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیشباز آمدن: مردم سیستان اندر حرب پیشباز او شدند.

جمله سازی با پیشباز شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر هفته و مهی که به پیش آمد بر پیشباز مرگ فرستادت

💡 ز نزل و علف آنچه بایست ساز سپهبد برون برد و شد پیشباز

💡 ابا من فرود از فراز آمدند روان تو را پیشباز آمدند

💡 گر از روی غلط وقتی به راهم پیشباز افتی دعایی بی‌غرض بشنو، سلامی بی‌ریا بستان

💡 برهمن همه پیشباز آمدند پذیره به رسم نماز آمدند

💡 نگار زهره جبینم به پیشباز آمد چو آفتاب نهان گشته در زر و زیور

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز