پیر گشنسب

لغت نامه دهخدا

پیر گشنسب. [ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) برادرزاده شاپور دوم. وی بدین عیسوی درآمد و نام مارسابها گرفت و بدین سبب وی را شکنجه کردند و بهلاکت رسانیدند. ( ترجمه ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 336 ).

فرهنگ فارسی

برادر زاده شاپور دوم

جمله سازی با پیر گشنسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از عنوان گشنسب شاه که همزمان با اردشیر بابکان میزسته‌است چنین برمی‌آید که در روزگار ساسانی واژه پتشخوارگر اندک، اندک، معنای جغرافیایی محدودتری یافته‌است و تنها به بخشی از ناحیه کوهستانی وسیع پیشین گفته می‌شد، یعنی فقط بخش کوهستانی مازندران کنونی را شامل شده‌است.

💡 پس از این در زمان اشکانیان است که فرهاد یکم به جنگ آماردها رفت و آن‌ها را به اجبار به ناحیهٔ دربند کوچاند. آن گونه که از نامه تنسر به گشنسب پیداست، سلسلهٔ دیگری علیه سلوکیان در کرانه‌های دریای مازندران شکل گرفت که در عصر اردشیر ساسانی به گشنسب به ارث رسیده بود.