پیر خسیس

لغت نامه دهخدا

پیرخسیس. [ رِ خ َ ] ( اِخ ) کنایه از کوکب زحل. ( آنندراج ). || کنایه از شیطان. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از کوکب زحل

جمله سازی با پیر خسیس

💡 گوته حکیم و شاعر آلمانی در سال ۱۸۲۵ در تمجید و ستایش از خسیس گفته است:

💡 در سعی بذل‌ کوش‌ که اینجا خسیس هم جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد

💡 اگر خسیسی بر من گران سر است رواست که او زمین کثیف است و من سمای سنا

💡 گوته حکیم و شاعر آلمانی در سال ۱۸۲۵ در تمجید و ستایش از خسیس گفته است:

💡 همت عالی شود نازل ز پیوند خسیس برگ کاهی مانع از پرواز گردد دیده را

💡 از کاهش محبان بر قدر خود فزایند با این خسیس مردم، یاری مگیر یارا