پیاز حسرت

لغت نامه دهخدا

پیاز حسرت. [ زِ ح َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گل حسرت. پیاز سگ.

فرهنگ فارسی

گل حسرت پیاز سگ

جمله سازی با پیاز حسرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بید‌ل ‌گداز دل خور و دندان به لب فشار بر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست

💡 گیپا نگر که با همه حشمت نمی کند با پرده پیاز برابر حریر را

💡 این صفت زو تو کی نیوشی باز آنگهی چون خورد چو نوش پیاز

💡 بوی کبر و بوی حرص و بوی آز در سخن گفتن بیاید چون پیاز

💡 به تیغ مطبخ از آن مثله شد که درپوشید لباس تو برتو از دماغ گنده پیاز

💡 پس از شکست در آن رقابت مهم، او مدام به روزهایی فکر می‌کرد که فرصت‌های طلایی را از دست داده بود و پیاز حسرت می‌خورد.

💡 تماشای موفقیت‌های دیگران بدون تلاش خود، باعث می‌شود بسیاری از افراد در خلوت خود دچار پیاز حسرت و ناامیدی عمیقی شوند.

💡 او که سال‌ها پیش از آن تجارت بزرگ کناره‌گیری کرده بود، اکنون با دیدن ثروت دیگران، با پیاز حسرت به گذشته خود می‌نگرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران