پهلو بپهلوی کسی

مترادف‌ها

کنار، در کنار، هم‌جوار

لغت نامه دهخدا

پهلو بپهلوی کسی زدن. [ پ َ ب ِ پ َ ی ِ ک َ زَ دَ ]( مص مرکب ) برابری کردن با. رجوع به پهلو زدن شود.

جمله سازی با پهلو بپهلوی کسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون شاخ گل، بپهلوی من تا نشست، خاست؛ چون ماه نو، بدیده ی من تا نمود رفت!

💡 ای دولت بیدار، بپهلوی که خفتی؟ وی بخت گریزنده، بفرمان که بودی؟

💡 شب همه شب خفته است مار بپهلوی من کان سر زلف چو مار خفته بپهلوی دوست

💡 سر دروئی مکن ایدوست که از فتنۀ عشق پشت گرمی من ار بود بپهلوی تو بود

💡 ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم

💡 هستند گاه بخشش و کوشش غلام او حاتم بزرفشانی و رستم بپهلوی

💡 او تمام مدت در طول مسیر طولانی و پر از سنگلاخ، پهلو بپهلوی دوست صمیمی خود حرکت می‌کرد تا از خستگی مفرط او جلوگیری کرده باشد.

💡 در آن شب سرد زمستانی، کودک کوچک با ترس و لرز، پهلو بپهلوی مادر خود روی تخت خوابیده بود و به دنبال گرمای محبت او می‌گشت.

💡 رهبران دو کشور در نشست تاریخی خود، پهلو بپهلوی یکدیگر نشستند تا درباره مسائل حساس و حیاتی منطقه و راه‌های دستیابی به صلح پایدار گفتگو کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران