لغت نامه دهخدا
پنج کرانه. [ پ َ ک َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مخمس.
پنج کرانه. [ پ َ ک َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مخمس.
( اسم ) مخمس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکس که غم ترا میان بست از عیش زمانه بر کرانهست
💡 ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد جز آستانهٔ او آشیانه نتوان کرد
💡 بحر دل را کرانه نیست پدید جان ما غرقهٔ چنین دریاست
💡 از سر کوه میل دریا کرد همچو خس بر کرانهای جا کرد
💡 آثار بی کرانه تو را باد در زمین اقبال جاودانه تورا باد در جهان
💡 خلاف طبع جهان از جهان طمع دارم نه جایگاه منست این، کرانه می جویم