لغت نامه دهخدا
پری کلا. [ پ َ ک َ ] ( اِخ ) از دیه های مجاور بارفروش ( بابل ) مازندران. ( مازندران و استراباد رابینو ص 119 ).
پری کلا. [ پ َ ک َ ] ( اِخ ) از دیه های مجاور بارفروش ( بابل ) مازندران. ( مازندران و استراباد رابینو ص 119 ).
از دیهیهای مجاور بارفروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه طوطیست خط سبزت ای پری پیکر که تکیه بر گل و منقار در شکر دارد
💡 پری هرگز نگشت از دیو خرسند همان بهتر که باشد دیو در بند
💡 بگفت این در پری برمیگشاید پری زین سان بسی بازی نماید
💡 آن پری را نیست افسونی به غیر از سیم و من ماندهام بیسیم از آن با من نگردد همنشین
💡 پری چهره را همنشین کرد و دوست که این عیب من گفت، یار من اوست