پری پوی

لغت نامه دهخدا

پری پوی. [پ َ ] ( ص مرکب ) که پویه ای چون پری دارد:
سیه چشم و گیسوفش و مشک دم
پری پوی و آهوتک و گورسم.اسدی ( گرشاسب نامه )

فرهنگ فارسی

( پری پو ی ) ( صفت ) که پویه ای چون پری دارد.

جمله سازی با پری پوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیده کسی هرگز بود حور و پری در حجاب حور و پری در حجاب

💡 گر در خیال خلق، پری‌وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد

💡 فردا که روز حشر برانگیزد از زمین دوش و کنار حور و پری محشر تو باد

💡 یاد نگهش بسکه به تجدید جنون زد شد چشم پری بخیهٔ دلق ‌کهن من

💡 شوخ بیدادگری همچو تو در عالم نیست پریی مثل تو در نوع بنی آدم نیست

💡 جائی ننشینیم بجز گوشه بامت گر بال و پری از قفس تنگ برآریم

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز