پاددرون ریختی

فرهنگستان زبان و ادب

{antiendomorphism} [ریاضی] یک پادهمریختی از یک حلقه به همان حلقه

جمله سازی با پاددرون ریختی

💡 خون از مژه ریختی بر آن حرف چندان که شدی به رنگ شنگرف

💡 در گلشنم ز بال فشانی چه دل گشود ای کاش پیش از این به قفس ریختی پرم

💡 فرو ریختی هر دو پرّش بجای از آن پس نرفتی همی جز به پای

💡 ریختی یک جرعه دردی بر جماد مست و بیخود گشت و در را ه اوفتاد

💡 هر خون که ریختی تو به محشر نشد حساب پنداشتم حساب تو را می‌توان کشید

💡 بدین رنگین خیالی پرنیان سنج به جیب هفت گردون ریختی گنج