لغت نامه دهخدا
واصلی مروزی. [ ص ِ ی ِ م َرْ وَ ] ( اِخ ) شاعری است که در 968 هَ. ق. وفات یافت. رجوع به فرهنگ سخنوران و تذکره هفت اقلیم شود.
واصلی مروزی. [ ص ِ ی ِ م َرْ وَ ] ( اِخ ) شاعری است که در 968 هَ. ق. وفات یافت. رجوع به فرهنگ سخنوران و تذکره هفت اقلیم شود.
شاعریست که در ۹۶۸ وفات یافت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یقینت واصلی دانم چو منصور حقیقت کل توئی نور علی نور
💡 چو جان از پیش دادم همچو عشاق فتادم لاجرم در واصلی طاق
💡 ازین شیوه که بنمودی تو امروز منم در واصلی یک ذره پیروز
💡 تو گرچه واصلی در عشق مانده کجاباشی تو دست از جان فشانده
💡 در آن می واصلی شان منکشف شد نمود اوّل آخر متّصف شد
💡 طلب میکرد اینجا واصلی او که تا یابد ز اعیان حاصلی او