فرهنگستان زبان و ادب
{instant occlusion} [علوم جَوّ] ← هم رسینما
{instant occlusion} [علوم جَوّ] ← هم رسینما
💡 ز انسان که یکدومه پیش آن هر دو خصم بد کیش کردند سینها ریش از نیش ناگهانی
💡 مجلهٔ بیلبورد تخمین زده است، ثروت جکسون تنها ۱ سال پس از مرگ ناگهانیاش، حداقل ۱ میلیارد دلار بیشتر شده است.
💡 دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته تر زیرا نباید ناگهانی خونی چکد از هر خمی
💡 تا ببیند ناگهانی گلرخی بر وی آن دستار و سر چون خار شد
💡 بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمت جز لطف بیحد تو آن را سبب ندیدم
💡 بر آن کس کاین ستم بر وی روا داشت رسید ارچه بلای ناگهانی