هبوط کردن

لغت نامه دهخدا

هبوط کردن. [ هَُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن. نزول کردن. ( ناظم الاطباء ). به زیر آمدن. فروافتادن. از بلندی به پستی آمدن. هبوط نمودن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱- ازبلندی به پستی آمدن فرود آمدن نزول کردن. ۲- تنزل کردن.

جمله سازی با هبوط کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وبال شد شرف و فضل بر من از پی آن که در هبوط فتادند اختران سخن

💡 بعضى توبيخى بودن امر به هبوط را پذيرفته اند، ولى در تقدير آن گفته اند:

💡 و در درس 24 طالع و شرف و هبوط كواكب را مطرح فرمود و در درس ‍ شانزدهم ص 48 درتعريف طالع فرمود:

💡 ستاره گویمت از روی منزلت اما اگر ستاره بود ایمن از هبوط و وبال

💡 انسان براى طاعت آفريده شده.... نه معصيت ! و براى عبادت،... نه سركشى ! و براىرحمت،... نه عذاب و براى وصال... نه هجران ! و براى صعود،... نه هبوط و سقوط!

💡 اوج تو در حضیض و وبال تو در هبوط وضع تو بر اثیر و بخارت بر آسمان

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز