نیکو فرجام
مترادفها
پایان نیک، سرانجام خوب، فرجام خوش
متضادها
بد فرجام، شوم فرجام
لغت نامه دهخدا
نیکوفرجام. [ ف َ ] ( ص مرکب ) نیکوانجام. نیکوعاقبت. صاحب حسن خاتمة. صاحب ختام خیر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه پایانش نیکو باشد: خوش عاقبت عاقبت بخیر.
جمله سازی با نیکو فرجام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دید میخواره چو عکس رخ ساقی در جام گفت مستانه که فرجام چه خواهد بودن
💡 چندین فرمانده رومی تلاش کردند گشایش همهٔ سرزمینهای شمال این خط را به فرجام برسانند، از جمله پیشروی سدهٔ دوم گشایشها تا بخشی که دیوار آنتونین ساختهشد.
💡 من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد
💡 خاقانیا منال که غم را چو تو بسی است کاول نشست جفت و به فرجام فرد خاست
💡 از سدهٔ هفتم تا نهم هجری، بهآرامی هَجوِ عاملان کربلا به طعن و فرجامخواهیِ اُخرَوی بر آنان تبدیل و شاعرانِ اهل سنت نیز به میدان وارد شدند.
💡 در بسیاری از کشورها کار فرجامخواهی بر عهده دیوان عالی کشور است.