نیک گمانی

لغت نامه دهخدا

نیک گمانی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) خوش گمانی.

فرهنگ فارسی

خوش گمانی.

جمله سازی با نیک گمانی

💡 اینجا همه لطفست کسی را که نبودست هرگز به خدا و به رسولانش گمانی

💡 هر روز ترا بمن گمانی دگرست هر لحظه مرا ز تو زیانی دگر است

💡 گمان این بمنت نیست کز تو شکوه کنم مگر هنوز بصبر منت گمانی هست؟!

💡 جز درگه تو، طبیب خو کرده به غم کافر بادا اگر گمانی دارد

💡 بدان تا به ما بر گمانی برند که اینان همی آدمی را خورند