نیم جوشیده

لغت نامه دهخدا

نیم جوشیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیم جوش. آب یا مایعی که بر آتش خوب نجوشیده باشد. || شرابی که تخمیر آن هنوز کامل نشده است و نارس است:
نیم جوشیده عصیر از سر خم
درکشیدن، که چنین است صواب.منوچهری.

فرهنگ فارسی

نیم جوش. آب یا مایعی که بر آتش خوب نجوشیده باشد. یا شرابی که تخمیر آن هنوز کامل نشده است و نارس است.

جمله سازی با نیم جوشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا چو می صائب کلامم پخته و رنگین شده است در حریم سینهٔ خُم سال‌ها جوشیده‌ام

💡 قطره باران نیسانم که در دریای عشق گاه با طوفان و گاهی با خطر جوشیده‌ام

💡 اشک یعقوبیم و از خون جگر جوشیده‌ایم آه مجنونیم و از دریای آذر زاده‌ایم

💡 زینهمه طوفان آبی‌ کز زمین جوشیده است خلق را باید به‌ کشتی رفتن اندر رهگذار

💡 ردیف مانند قافیه باعث غنا و زیبایی شعر می‌شود. تکرار ردیف در شعر آن را خوش‌آهنگ می‌کند، و به‌خصوص وقتی که ردیف به اجبار نیامده باشد و جوشیده از شعر باشد، به آن زیبایی و اهمیت می‌بخشد.

💡 کی از سر جوشِ رمزِ دیگ ایشان چاشنی یابد کسی کو نیست در بود و نبودِ خویش جوشیده

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز