لغت نامه دهخدا
نیل گای. ( اِ مرکب ) نیله گاو. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیله گاو شود.
نیل گای. ( اِ مرکب ) نیله گاو. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیله گاو شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت و ز جا اندر آمد چو پیل ز کینه شده رنگ رویش چو نیل
💡 پس آنگاه هستیم تو را کینه خواه کنم روزگارت چو نیل سیاه
💡 بر گشاده صد هزاران دیده از بهر لقاش پرده صبح قیامت گنبد نیلی و طا
💡 نباشد زان گزند از چشم بد آن سرو سیمین را که دارد از لطافت نیل چشم زخم اندامش
💡 باینمعنی که حال نقد چونست بر او این نیل کوثر یا که خونست
💡 دل کبود است چو نیل فلک ار بتوانید بام خمخانهٔ نیلی به تبر بگشایید