نوازش پذیر
مترادفها
دلپذیر، محبوب
متضادها
خشن، بیاعتنا
لغت نامه دهخدا
نوازش پذیر. [ ن َ زِ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده مهربانی و عنایت و محبت. کنایه از زیردست و رعیت و کسی که در پناه تفقد و سرپرستی دیگری قرار دارد. که مورد نواخت و ملاطفت و مهربانی است:
چو گشتند از او آن اسیران او
به شفقت نوازش پذیران او.نظامی.
فرهنگ فارسی
پذیرند. مهربانی و عنایت و محبت. کنایه از زیر دست و رعیت و کسی که در پناه تفقد و سرپرستی دیگری قرار دارد. که مورد نواخت و ملاطفت و مهربانی است.
جمله سازی با نوازش پذیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دختر مسلم را آوردند او را نشاند روى زانوى خودش و شروع كرد به نوازش كردن.
💡 کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟ نی مگر دست نوازش ز آستین بیرون کند
💡 قدردانی ز حریفان چو نمانده ست سلیم به نوازش چو سبو دست خودم بر دوش است
💡 چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن بکش دست نوازش بر سرم دیگر تماشا کن
💡 درد یتیمی و گرسنگی را کشیده باشد؛ لذا پیامبر اسلام گاهی یتیمی میدید قطرات گریهاش میگرفت و او را در دامانش مینشاند و نوازش میکرد.
💡 اين توفيق الهى بود كه رفيق راه من شد، و اين دست لطف هدايتش بود كه مرا نوازش داد ورهبرى كرد.