نفع طلبی

لغت نامه دهخدا

نفعطلبی. [ ن َ طَ ل َ ] ( حامص مرکب ) عمل نفعطلب. رجوع به نفعطلب شود.

فرهنگ فارسی

نفع جویی.

جمله سازی با نفع طلبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای که در دلق ملمّع طلبی نقد حضور چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری

💡 در گشاده بود شرط میهمان طلبی به میهمانی آن کس مرو که خندان نیست

💡 آب خود صاف کن از پرده گلها صائب گر ز خورشید چو شبنم نظری می طلبی

💡 مقرون به هدف خواهی اگر تیر دعا را با عیش بدل گر طلبی طیش عزا را

💡 مرد طلبی از دل معذور حذرکن زآن پیش که لنگت کند از آبله بگریز

💡 اگر تو جان طلبی جان در آستین دارم وگر سرم سر تسلیم بر زمین دارم