لغت نامه دهخدا
نسق شامی. [ ن َ س َ ق ِ ] ( اِخ ) آن ستارگان که بر بر و بازوی جاثی اند ایشان را نسق شامی خوانند و معنی آن رده که سوی شام است. ( از التفهیم از یادداشت مؤلف ).
نسق شامی. [ ن َ س َ ق ِ ] ( اِخ ) آن ستارگان که بر بر و بازوی جاثی اند ایشان را نسق شامی خوانند و معنی آن رده که سوی شام است. ( از التفهیم از یادداشت مؤلف ).
آن ستارگان که بر بروبازی جاثی اند ایشان را نسق شامی خوانند و معنی آن رده که سوی شام است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شامی است دل سیاه که صبحش پدید نیست جنگی که در میان نبود پای آشتی
💡 آن چنان واله و آشفته آن زلف و رخم که نِیَم آگه اگر صبحی و گر شامی هست
💡 بگداخت آبگینۀ شامی در آبدان وز آب چشم ابر بخندید بوستان
💡 مشک تبت بر بلور شامی آمیزد همی زلف سنبل بوی تو در گرد سوسن گون ذقن
💡 شمع کدام بزمی ای نسخهٔ تغافل صبح کدام شامی ای پیکر تبسم
💡 روز فروزنده ای چو صبح بر احباب تیرگی آرنده بر حسود چو شامی