لغت نامه دهخدا
نخودبریزی. [ ن ُ خُدْ ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نخودبریز. عمل آنکه نخود برشته کند. || ( اِ مرکب ) دکان نخودبریزی. جای برشته کردن نخود. || ابزار و وسیله برشتن نخود: تابه نخودبریزی.
نخودبریزی. [ ن ُ خُدْ ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نخودبریز. عمل آنکه نخود برشته کند. || ( اِ مرکب ) دکان نخودبریزی. جای برشته کردن نخود. || ابزار و وسیله برشتن نخود: تابه نخودبریزی.
دکان نخود بریزی یا ابزار و وسیله برداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روا مدار که خونشان بریزی از پی آن که خون مهمان هرگز نریختند کرام
💡 از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم
💡 گر باده از این دست بریزی تو به ساغر مشکل که کسی با خود و هشیار بماند
💡 چو درخانه ی ما تو خون پلید بریزی یکی فتنه گردد پدید
💡 گر هر که در جهان را شاید که خون بریزی با یار مهربانت باید که کین نباشد
💡 ریخت دلم آبرو که خونش بریزی عذر نگوئی و گر بهانه نیاری