نامبردار کردن

لغت نامه دهخدا

نامبردار کردن. [ ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به نام و شهرت رساندن. شهرت بخشیدن. مشهور کردن. || تربیت کردن. پرورش دادن و به حد لیاقت و شهرت رساندن. به جاه و منصب رساندن. سری و سروری بخشیدن:
نرفت از جهان سعد زنگی به درد
که چون تو پسر نامبردار کرد.سعدی.

جمله سازی با نامبردار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو پاسخ چنین یافت برگشت گیو ابا لشکری نامبردار و نیو

💡 سوی پارس شد طوس و گودرز و گیو سپاهی چنان نامبردار و نیو

💡 دیگر فرزند نامبردار گودرز «رُهّام» است که در شاهنامه بیشتر؛ با پاژنام «شیر» از وی یاد شده‌است و طبق منابعی همین پهلوان است که نیای بلوچان است.

💡 561- كارهائى كه به اميد دريافت مزد و ثواب از جانب خداوندمتعال انجام مى گيرد به (حسبه ) نامبردار است و چنين امورى را كه بايد با اين هدفانجام گيرد (امور حسبى ) مى نامند.

💡 به پیش زیرکان‌ِ نامبردار درین اندیشه‌ها کردیم بسیار

قاش یعنی چه؟
قاش یعنی چه؟
سلحشور یعنی چه؟
سلحشور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز