ناسپاسی کردن
مترادفها
قدرنشناسی کردن، کفران نعمت کردن
متضادها
سپاسگزاری کردن، قدردانی کردن، شکرگزاری کردن
لغت نامه دهخدا
ناسپاسی کردن. [ س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کفر. کفران. کفور. ( ترجمان القرآن ) ( تاج المصادر بیهقی ). کفر. ( دهار ). مکافره. کفران. کنود. ( منتهی الارب ). ناشکری کردن. ناحق گزاری. حق ناشناسی. شکر نعمت بجا نیاوردن:
ترا ملکی آسوده بی داغ و رنج
مکن ناسپاسی در آن مال و گنج.نظامی.گرت خواهیم کردن حق شناسی
نخواهی کرد آخر ناسپاسی.نظامی.از حد بندگی بیرون می رفتند و ناسپاسی می کردند. ( قصص الانبیاء ). گفت ای پسر شکر حق به جای آور و ناسپاسی مکن. ( قصص الانبیاء ). و چندان نعمت بود که صفت نتوان کرد. ناسپاسی کردند و ترک لشکر کردند. ( قصص الانبیاء ).
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ناشکری کردن حق ناشناسی نمودن.
جمله سازی با ناسپاسی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قناعت شکر منعم را نشان است حریص از ناسپاسی تیره جانست
💡 دوام دولت اندر حق شناسیست زوال نعمت اندر ناسپاسی است
💡 چرا ناسپاسی کنم زین حصار چو در من بیفزود فرهنگ و هنگ
💡 تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
💡 بنور او ولی او را شناسی مکن با نعمت او ناسپاسی
💡 ناسپاسی به فعل کافور است کنهمه بوی مشک برباید