لغت نامه دهخدا
نارامیدنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) ناآرامیدنی. نارمیدنی. نیارامیدنی. نیارمیدنی. که ازدر آرامیدن نیست. که جای آرام و آرامش و استراحت نیست. رجوع به آرامیدنی شود.
نارامیدنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) ناآرامیدنی. نارمیدنی. نیارامیدنی. نیارمیدنی. که ازدر آرامیدن نیست. که جای آرام و آرامش و استراحت نیست. رجوع به آرامیدنی شود.
نا آرامیدنی نارامیدنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل و دیده دشمن و دوست را بیفزود از او نور و ناری دگر
💡 جان او بیند بهشت و نار را باز داند جملهٔ اسرار را
💡 گشاده ز آتش او آب حیوان که آبش خوشترست ای دوست یا نار
💡 زپنبه شد بناگوشت کفن پوش هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش
💡 بس کسا کامد بدین درگه ز دور گه بسوخت و گه فروخت از نار و نور