ناخوش شمردن

لغت نامه دهخدا

ناخوش شمردن. [ خَش ْ / خُش ْ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] ( مص مرکب ) استبشاع. ( تاج المصادر بیهقی ). تقذر. استکراه. تطهم. ( از منتهی الارب ). نپسندیدن. خوش نشمردن. خوش نداشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نپسندیدن اکراه داشتن.

جمله سازی با ناخوش شمردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظاهراً معالجه شد اما تا پایان عمر از این درد می‌نالید و این ناخوشی در کار و زندگی او اثرات ناگوار نمود.

💡 (كافران ) مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند و خداوند جز بهكمال رساندن نور خود نمى خواهد؛ هر چند كافران را ناخوش آيد.

💡 ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد

💡 مکن ای جان جهان ناخوشی از حد بمبر چون جهان با من اگر چند چو جان شیرینی

💡 مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشی که من حال خوشی، در سایه این ناخوشی دارم

💡 سخنان او خوارج را ناخوش آمد و يكى از آنان ضربه شمشير بر سرش زد و او را كشتآنان همچنين وارد منزل او شدند، زد و فرزند او را نيز كشتند و از آنجا به حركت ادامهدادند، تا با دوازده هزار نفر سواره و پياده به نهروان رسيدند.