ناخن براه

لغت نامه دهخدا

ناخن براه. [ خ ُ ب ُ ] ( اِ مرکب ) ناخن برا. ناخن برای: در بادیه شد تنها بی زاداما همیشه سوزن و ناخن براه و دلو و حبل با وی بودی.( کیمیای سعادت ). رجوع به ناخن برا و ناخن برای شود.

فرهنگ فارسی

( صفت و اسم ) ۱ - مقراضی که بوسیله آن ناخن برند: بتاب یکسرناخن قواره مه را دوشاخ چون سر ناخن برا نمود بتاب. ( خاقانی ) ۲ - مقراض قیچی. توضیح هم [ ناخن برا( ی ) ] صحیح است و هم [ ناخن پیرا( ی ) ] و هیچیک محرف دیگری نیست.

جمله سازی با ناخن براه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به غیر از عشق خونخوارت کسی غمخوار ما نبود سر مجنون به غیر از ناخن شیران که می‌خارد؟

💡 بَدرنگی (به انگلیسی: Dyschromia) به تغییر رنگ پوست یا ناخن اشاره دارد.

💡 دارد مه نو اینک خون‌ها به گِرد ناخن انگشت حیرت از تو شاید گزیده باشد

💡 از ناخن آب دشنه الماس برده ام فرهاد را به کوه جهانده است تیشه ام

💡 نادان که جز مضیق قفس جا ندیده بود در ماتمش به ناخن اندوه چهره خست

💡 حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه چهار چيز است كه از وساوس شيطانست خوردنگل و گل را بدست خورد كردن و ناخن را بدندان گرفتن و ريش را خائيدن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران