مژده اورنده

لغت نامه دهخدا

( مژده آورنده ) مژده آورنده. [ م ُ دَ / دِ وَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مژده آور. مبشر. مژده ده. رجوع به مژده آور شود.

فرهنگ فارسی

( مژده آورنده ) مژده ده

جمله سازی با مژده اورنده

💡 چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا که داد مژده وصل تو هر که دید مرا

💡 حضرت يحيى عليه السلام پيش از ولادت به او بشارت و مژده داده شد.

💡 با چنین بختی که از دریا خبر می آورد مژده وصل تو باور می کنم از سادگی

💡 آنکه یکبارم بدیدن مژده جانان دهد این تن بی جان و بی دل را دل و جان آن دهد

💡 مژده وصل او اگر در ته خاک بشنود روز جزا کسی برون سر ز کفن نمی‌کند

💡 مژده چشمِ دل براهِ مصرِ خواهش را که باز اینک آن آشوب کنعان روی در بازار کرد