موی کنان

لغت نامه دهخدا

موی کنان. [ ک َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) صفت بیان حالت از موی کندن. صفت حالیه آنکه در حالت کندن موی است. آنکه بر اثر رسیدن بلا یا مصیبتی موی سر یا ریش خود را می کند. برکننده موی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به موی کندن شود.

فرهنگ فارسی

صفت بیان حالت از موی کندن ٠ صفت حالیه آنکه در حالت کندن موی است ٠

جمله سازی با موی کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه گفتند که: او عازم خمار شدست کف زنان رقص کنان بر در خمار شدیم

💡 گرد لب و رخسار تو جان بر سر آتش از ذوق نمک رقص کنان همچو کباب است

💡 وجد کنان شاخ‌ گل از اثر باد صبح رقص ‌کنان سرو ناز بر طرف جویبار

💡 خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت بر بوی خوشت روی هوا رقص کنان شد

💡 گرازان سواران دمان و دنان بدندان زمین ژنده پیلان کنان

💡 ما درد کشانیم که جمعیت خاطر دریوزه کنان از نظر اهل صفاییم