موش مردگی

لغت نامه دهخدا

موش مردگی. [ م ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) موش مرده بودن. حالت و صفت موش مرده. ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح عامیانه ) ناتوانی و زبونی و ضعف و نیازمندی دروغین و ساختگی. چون موش مرده ناتوان و بیکاره و زبون و هیچکاره بودن وانمودن. ( از یادداشت مؤلف ).
- خود را به موش مردگی زدن؛ خود را به دروغ ضعیف و علیل نمودن. به دروغ ضعف و بیماری نمودن. خود را چون موش مرده معرفی کردن. ناتوان و هیچکاره معرفی کردن. ضعف و ناتوانی نمودن بی ضعف و ناتوانی. ( یادداشت مؤلف ).
- || خود را فقیر و محتاج نشان دادن. خود را مستمند و نیازمند نمودن در حالی که چنان نیست. به دروغ فقر و تهی دستی نمودن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

وضع یا حالت کسی که خود را مظلوم، بی آزار، و ناتوان جلوه دهد اما در باطن موذی و حیله گر باشد.

فرهنگ فارسی

موش مرده بودن حالت و کیفیت موش مرده یا خود را به موش مردگی زدن. خود را موش مرده ( بیکار و ناتوان ) معرفی کردن.

جمله سازی با موش مردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردگی ظلمت است و نور حیات چون رود باز نور ازین ظلمات

💡 جنت و دوزخ بهشت و مردگی عین حیات بی تو جنت دوزخ است و زندگانی ضایع است

💡 لِما یُحْیِیکُمْ یعنی الی ما یحییکم، میگوید اجابت کنید و طاعت دارید، حق شما را خواند بآن چیز که شما را زنده کند، و آن قرآن است که قبول آن دل زنده می‌کند. سدی گفت ایمان است که زندگی دل بایمان است و مردگی دل بکفر.

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز